تبليغاتX
گاهی شاد,گاهی غمگین
من سبز ترین وازه ی ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید...
سلام

امروز امتحان الکترونیک عمومی دارم

امتحان مدار۱ را که از بس خونده بودم خراب کردم هیچی درست ننوشتم

دعا کنین این یکی را خراب نکنم

درضمن حسابی زدم تو گوش استرس از رو بردمش

خیر سرم امتحان دارم یک ساعت و نیمه کافی نتم

یه چیزی یادم رفت بگم:۱۲دیماه یادتون نره همه تون دعوتین بیاینا

منتظرتونممممممممم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

امروز خیلی خوشم

چندوقتیه خوشم

بدون دلیل

فکر کنم دیوونه شدم

آخه جدیدا زیاد با خودم حرف میزنم

خدا به خیربگذرونه

ممنون از همه دوستایی که فراموشم نکردن و بهم سرمیزنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

سلام

امروز میخوام خودخواه باشم و مغرور .فقط وفقط به فکرخودم باشم نظرخواهی ممنوع-حتی نمیخوام کسی بعدازخوندن این پست بهم زنگ بزنه میخوام خودم باشم و خودم-میخوام تنها باشم,همون طور که این چندوقت بودم...

چندروزیه دلم گرفته-بغض دارم-تنهام-دلشکسته ام-دلم گریه میخواد-دلم بارون میخواد-میخوام برم یه جایی که داد بزنم,اینقد که آروم بشم,اینقدکه خدا صدامو بشنوه-اینقدکه بهم بگه چراوقتی داشتم تصمیم میگرفتم وبه کمکش نیازداشتم کنارم نبود ولی مدت کمی بعدش وقتی ازش خواستم چهره واقعی کسی را بهم نشون بده به۲۴ساعت نکشید که بهم نشون داد

دلم ازخودم-اززمونه-ازدوروبریام گرفته-ازخداخیلی فاصله گرفتم-کسی وجودوعدم وجودمو حس نمیکنه برای کسی مهم نیست که هستم یانه-۵شنبه تولدمه ولی هیچکس به یادش نیست و نبود*یه روز بعدازتولد امام هشتم تولدمه-کسی که هنوزلیاقت زیارتش را نداشتم-اون ضامن آهوشدولی فکرمیکنم هیچوقت ضامن گناهکاری مثل من نشه,خیلی از خدام دورشدم-دلم شکسته ازخودم از برخوردم ازرفتارم اونی که نشون میدم نیستم....

دلم میخواد بنویسم ولی وقتی قلم دست میگیرم چیزی برای نوشتن ندارم-دلم میخواد باصدای غرغر بابا که میگه:شما کاری جزخوابیدن ندارین ؟مگه شما درس و دانشگاه ندارین از خواب بیدار شم و ببینم حداقل توی فروردین همین سالم-دلم میخواد مثل فضایی های سریال مسافران با خوردن یه معجون به گذشته برگردم وهمه چیزرادرست کنم دلم میخواد همونی باشم که بقیه فکرمیکنن چندروز پیش یکی یه پیامک بهم داد که:«برای داشتن کسی که تا به حال نداشتی کسی باش که ت به حال نبودی»-تاحالا خدامو داشتم ولی چندماهه که اونو از دست دادموازش فاصله گرفتم فکرمیکنم بایدعوض شم-خداجونم نمیدونم اینبار یه امتحان یایه کمک ولی فکرمیکنم این بار میخوای مثل قبل بشم مثل اون روزا که...

خودت کمکم کن-اگردارم بازاشتباه میکنم بهم بفهمون-بهم بگوکه راهم اشتباهه چون الان وقتشه که تنهام نذاری-خداجونم بجزخودت کسی را ندارم هرروزدارم درگیرتر میشم خودت کمکم کن

-----------------------------

*دلخسته عزیز ممنون که به یادم بودی و تولدم را بهم تبریک گفتی آبجی گلم امیدوارم صدساله شی.

پ.ن:ودودجونم زنده ام ولی نه خیلی سرحال برام دعاکن.

پ.ن:آرشام خان باورکن نیستم اگرباشم بهت سرمیزنم.

پ.ن:داداش مجید این عیدرابه شما وتمام مسلمانان ایران و بخصوص دوستای خودم تبریک میگم ممنون از لطف همیشگی تون.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا 

عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن
از روح طلوع می كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
 
عشق
با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن
در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
 
عشق
طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن
آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
 
عشق
جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن
،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میكند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
 
عشق
زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن
زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
 
عشق
یك فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن
یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
 
عشق
در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن
در دریا شنا كردن.
 
عشق
بینایی را میگیرد،
دوست داشتن
بینایی میدهد.
 
عشق
خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن
لطیف است و نرم و پایدار.
 
عشق
همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن
سرا پا یقین است و شك ناپذیر.
 
ازعشق
هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن
هرچه بیشتر ،تشنه تر.
 
عشق
نیرویی است در عاشق ،كه او را به معشوق میكشاند،
دوست داشتن
جاذبه ای در دوست ، كه دوست را به دوست می برد.
 
عشق
تملك معشوق است،
دوست داشتن
تشنگی محو شدن در دوست.
 
عشق
معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن
دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد كه همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
 
در عشق
رقیب منفور است،
 در دوست داشتن است كه: “هواداران كویش را چو جان خویشتن دارند” كه حسد شاخصه ی عشق است

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
 دوست داشتن ایمان است و ایمان یك روح مطلق است ، یك ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.

 

 
 


"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

http://ghoghnosshabhossein.blogfa.com/

www.hosseinshabani14.blogfa.com

این آدرس برادر نویسنده ی منه سر بزنید

راز پنهان

اتاق کم کم رو به سردی می رفت و ساسان نیز نمی خاست در را ببندد مادرش نیز از ترس فریادهای ساسان در را باز گذاشته بود با وجود سردی هوا آتشی که در وجود ساسان افروخته شده بود سرمای اتاق را در خود گم کرده بود حال دیگر ساسان متوجه راز پنهانی شده بود که از داخل او را تخریب نموده بود.

 دلش می خواست تمامی این اتفاقات یک خواب ورویا تعبیر گردد ولی افسوس در بیداری کامل بود یاد روزهای اولی که دوست خوبش امید تازه نت را به او یاد داده بود می افتاد و اینکه حتی نمی توانست وارد چت گردد .

زیر لب مدام بر سازنده ی چت نعلت می فرستاد دلش گرفته بود سرش درد عجیبی داشت گویی وزنه ی بزرگی بر سرش نهاده بودند که حتی قادر به عملی نمی شد حتی گریه هم نمی کرد به زور به گذشته برگشت وروز اول وارد شدن در چت را یاد آور شد تمام وجودش را غم در بر گرفته بود گرچه خودش نمی خاست به گذشته برگردد ولی این میل ارادی نبود .

یاد روز اول آشنایی با سارا که دختر ساده وپاکی بود افتاد درمیان اقشار متفاوتی از دختران سارا تنها کسی بود که با ساسان عیاق شد ساسان فردی بود که قصد دوست شدن با دختر را نداشت و از این نوع ارتباطات نیز خوشش نمی آمد حتی خصوصی نیز جواب کسی را نمی داد سارا نیز که گفتارهای صادقانه ی ساسان را دید خواست پیامی به صورت خصوصی به او بدهد که با مخالفت ساسان همراه شد ابتدا خیلی عصبانی شد و حتی تا چند روزی نیز او را تحویل نمیگرفت ولی به مرور زمان گفتارهای صادقانه ی ساسان توجه سارا را به خود جلب کرد ساسان از لحاظ سن وسال دو سال از سارا بزرگتر بود و از لحاظ موقعیت اجتماعی نیز در وضعیت خوبی قرار داشت طوری که همه به او غبطه می خوردند .

رفته رفته این نوع دوستی جای خودش را به عشقی عمیق داد بگونه ای که تمامی اهالی چت به عشق میان این دو قسم می خوردندبودن یکی بودن دیگری نیز غیر ممکن شده بود مدتی گذشته بود روزی سارا درد عجیبی در دورنش احساس کرد ابتدا آن را جدی نمی گرفت ولی این درد قلب داشت او را از پای در میاورد . به نزد دکتر معالج شتافت و خبر تلخی که مصداق آن از بین رفتنش بود به او دادند دیگر طاقتش تاب شده بود و کمتر به چت روم می رفت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟

ببخشیدکه سرتون نمیزنم امتحانامه برام دعاکنین

امروزاومدم بهتون یه خبربدم:دوستای عزیزی که منو باآیدیashenazibaادکردن مطلع باشن اون آیدی هک شده و اونی که بهتون پی ام میده من نیستم چون اون نامرد بعدازهک آیدیم داره درباره من به دوستام همش دروغ میگه وبهم تهمت میزنه ازچندتاازدوستام هم شماره گرفته متاسفانهدرجریان باشید اون من نیستم

امیدوارم توی این شبای عزیز منو ازدعای خیرتون بی بهره نذارید

شادباشید دوستای گلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

سلام

یه سربه اینجا بزنین

هرکی دلش دعا و مناجات میخواد بره ضررنمیکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا 

بي پاسخ

در تاريكي بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد

خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم :
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پركرد
سايه اي در من فرود آمد
وهمه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد.
پس من كجا بودم؟
شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد
و در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت

من در پس در تنها مانده بودم.
هميشه خودم را درپس يك در تنها ديده ام
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود
در گنگي آن ريشه داشت
آيا زندگي ام صدايي بي پاسخ نبود؟


در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود
و من در تاريكي خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود؟

در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پس در تنها مانده بود
پس من كجابودم؟
حس كردم جايي به بيداري مي رسم.
همه وجودم را در روشني اين بيدراي تماشا كردم
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم؟

در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت
پس من كحا بودم؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بود

=====================

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

کسی که در فکر زندگی خودش باشد آن را گم می کند و کسی که به خاطر دیگران


زندگی را فراموش کرده به دست می آورد


عمر آن قدر زیاد نیست که نصف آن صرف دشمنی و کینه جویی شود


به آنچه اتفاق می افتد اهمیتی ندهید بکوشید تا همیشه آنچه که هستید باشید


هیچ گاه تمام رازهایت را برای دیگران بازگو نکن چون فقط در این صورت همیشه


آسوده خاطر خواهی بود


خوشبختی زندگی را نمی توان به عاریت گرفت یا خریداری کرد باید سخت کوشید


تا به شرایط خوب زندگی با معنویت رسید


بدی کردن مانند دریایی است طوفانی که در برابر هوای خوب سر تعظیم فرود می آورد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

1) زن ها دوست ندارند میهمان نا خوانده داشته باشند, بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند.
آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

۲) با همسر خود در هر کاری موافقت کنید , خواهید دید که زندگی چقدر راحت تر می شود!

۳) هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید؟

۴) وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف کنید!

۵) وقتی اوضاع قمر در عقرب است, لبخند را فراموش نکنید . اگر بخندید دنیا هم با شما می خندد
و اگر گریه کنید یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت.

۶) از تلاشهای همسرتان نشکر کنید و ببینید
این تشکر تا چه حد موثر واقع می شود.

۷) به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است. مادری بسیار خوب , عروسی بهتر از دیگر عروسها و اگر به این طرز فکر ادامه دهید , او همین طور خواهد شد.

۸) خسیس نباشید و در ستایش همسر خود دست و دلبازی کنید . اما به یاد داشته باشید که در هیچ موردی مبالغه نکنید. باید همسرتان استحقاق تعریف و تمجید را داشته باشد و گرنه ممکن است نتیجه خوبی ندهد.

۹) همسر خود را تشویق کنید و کمک کنید تا استعدادهای پنهانی او شکوفا شود.

۱۰) به جای هدایای گران بها, وقت خود را در اختیار همسرتان قرار دهید .. نشان دهید که به او توجه دارید, حتی پس از یک روز کار سخت! برای او هدیه ای ببرید حتی یک شاخه گل به این ترتیب او خوش اخلاق می ماند.

۱۱) بدانید زمانی که همسرتان از سردرد شکایت می کند, چاره درد او قرص مسکن نیست,بلکه یک لبخند است.

۱۲) زیباترین واژه در دنیا شاید”متشکرم” باشد ولی با این حال همه شوهران دنیا می دانند که هرگز نباید از همسرشان انتظار تشکر داشته باشند! اگر به او گردن بند الماس بدهید, مطمئنا می گوید که زمرد را بیشتر دوست دارد!

۱۳) هرگز با همسرتان نجنگید, چون امکان ندارد در جنگ برنده شوید. در عوض از قلم برای نوشتن آن چه در ذهن دارید استفاده کنید. بعد آن را به همراه شاخه ای گل تحویل او بدهید.
+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

گاهی وقتها سکوت همه چیز است.

 گفته ها سیاهی دفترند .

 باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد.

سکوت، سپیدی درون وحاشیه دفتراست.

 که نه چشم را می آزارد .نه خاطر کسی را مکدر می کند.

دوست خوب کسی است که سپید های دفتردوستی ات را بخواند ، نه آنکه دائم سیاهی هایش را برایت ورق بزند ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

دل كه هواي پرواز مي كند،

دل كه بي تاب ماندن مي شود،

چشم ها كه بهانه باريدن مي گيرند،

 زبان كه زمزمه نيايش مي جويد،

 دست ها كه تشنه قنوت دعا مي شوند،

 نسيم رحمت رباني وزيدن مي گيرد.

ابرهاي فاصله كنار مي روند.

 دل اوج مي گيرد.
ملائك الهي براي شنيدن مناجات بندگان به زمين مي آيند.

دل، هواي عرش مي كند.

 قلب مي تپد نه براي زندگي،

 براي اوج گرفتن،

كندن،

كندن از زمين،

 پرواز،

رهايي

 و این دل قطعه اي از بهشت است در جهنم سوزان دنياي مادي.

 يك حال استثنايي، فرصتي طلايي براي ابراز شوق بندگي خالق يكتا..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

با سلام خدمت فرشته های خوب!

 بی مقدمه دلم گرفته است

 میشود کمی برای من دعا کنید؟!

 یا اگر خدا اجازه میدهد

یه کمی به جای من خدا خدا کنید

راستی فرشته ها سلامتید؟

 حال من که هیچ خوب نیست...

جانماز سبز من دوباره گمشده

شب رسیده توی اسمان دل ولی

 ردپای روشن ستاره گمشده...

راستی به من نگفته اید!

 ان طرف کنار لحظه های دور دست

 روزهای اسمان چه شکلی است...?!

 کاش میشد ای فرشته ها

 راه خانه ستاره را به من نشان دهید

 یاکه از فراز قله های دور دست

 دستی از دعا تکان دهید!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا 

عشق میوه ی زمان است
و اعتبار حریمش
به پیشینه ایست از دادن ، گرفتن ، خندیدن و گریستن
عشق شاخساریست که بی درنگ به شکوفه نمینشیند
و دیر زمانی میگذرد تا گلستانی شود سرشار عطر و رنگ
هیچ معنایی به جز ایمان ندارد
ایمان و اعتماد به کسی ، به چیزی
و پیوسته همسفر اشتیاق است به تلاش و کار ، به تامل و شادمانی
و آنگاه که عشق جامه ی ایثار به تن کند
کم بهاترین حاصل آن رضایت و سرشاری ست
و این پاداش آنی ست که به فراسوی وجود خویش راه دارد
و همیشه آسانتر ببخشد تا که فرا چنگ آرد
عشق آن است که با همه ی توان خویش دیگران را یاری کنی تا به رویای خود واقعیت بخشند
و دنیایی از صمیمیت و تکاپوست به شنیدن و ادراک
و از آن پس انجام هر آنچه بتوانی
و اندوختن آنچه شایسته باشد
که درخت زندگانی دیگران سرشار میوه های شادمانی و امنیت و نیک بختی شود
و گاه درد است
عشق سفری بی منتهاست در امتداد نیاز دیگران
و شایسته آنکه بکوشد ، بنیوشد و دل را بگسترد به ادراک آنچه میگویند
و آنچه ناگفته در لد نهان میدارند که توان گفتنشان نیست
عشق پایبند هیچ نباشد
و چون اصیل و بایسته آید
خویشتن را به هدیه ارزانی کند بی چشم پاسخی
عشق ناهمگونی را میپذیرد
و طغیان گهگاه و نا بجای احساس را
گاه چنین شود که فرسنگ ها فاصله در میان افتد
اما عشق را پیوسته تعهد باشد
که دریای ایمان است و کوه بردباری
عشق توان و شوق رهایی از خویشتن است
و آیینه ی آتش و آب است
و گرمای محبت
و بیرنگی دمسردی
عشق به قامت پر شکوه خویش هیچ کس را دست ناامیدی بر سینه نگذارد
و نخستین است که شوق آفریند
و هم واپسین که شماتت کند
و عشق پیمانی ست که نان شادمانی و رویش و سرشاری را میان تو و دیگران تقسیم کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط مریم آشنا  | 

شکست
گفتند:شکست یعنی تو یک آدم در هم شکسته ای.

 گفت:نه.شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.
گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای.
گفت:نه.شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.
گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای.
گفت:نه.شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.
گفتند:شکست یعنی تو دیگر به آن نمیرسی.
گفت:نه. شکست یعنی من باید راهی دیگر به سوی هدفم انتخاب کنم.
گفتند:شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی.
گفت:نه.شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.
گفت:شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای.
گفت:نه.شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم.
گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی.
گفت:نه.شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط مریم آشنا  |